شاخه نقره
امشب با خواهرم رفتیم گل نقره گرفتیم، میخاد برا بیمارستان بیارن یکی خودش و یکی هم مامان، اصرار داشت که با خودم بره و با سلیقه من بخره.
هیچ کس باور نمی کنه فردا قراره بچه ام به دنیا بیاد، حتی خواهرم می گفت دوستش شاخ در آورده که من شب قبل از عمل تو بازار این ور اون ور می رفتم.
اما حس خوبی داشتم که هنوز راحتم و می تونم کارامو خودم انجام بدم بخصوص که تا چند روز پیش هنوز اداره می رفتم و وقتی برا خداحافظی پیش همکارا می رفتم کسی باور نداشت ، حتی خیلیا برا اولین بار می شنیدن من یه نی نی تو راه دارم!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


شاخه نقره
